چگونه خشم و عصبانیت خود را کنترل کنیم؟

نکات طلایی برای کنترل و مدیریت هیجان‌های منفی

ما و اعصابمان در این دنیای پر از هیاهو، مانند سربازی به جا مانده از یک نبرد سخت هستیم. شمشیرمان در طول روزهای کلنجار رفتن با زندگی، زبار در رفته و زنگار گرفته شده است. در نتیجه، کارایی‌اش در حد و اندازه یک چماق فروکش کرده و سپرمان هم به شکل خنده‌داری شرحه‌شرحه گشته است.

بنابراین اینطور به نظر می‌رسد که هر کس و هر چیزی برای نبرد با ما دندانش را تیز می‌کند. اگر به آنها بی‌محلی کنیم، راست در چشمانمان زُل می‌زنند، اگر با آنها وارد نبرد شویم، با ضربه‌های بی‌امانشان سپرمان را خرد می‌کنند.

درنتیجه می توانیم به خودمان حق دهیم که اعصابمان خرد شود! چون این تنها نشانه واقعی از زنده بودن جنگجوی درونمان است؛ همان کسی که با خشم خود فریاد می‌زند: «بس است دیگر! طاقتم را طاق کردید!» اما این سرباز تنها و جنگجوی دلیر، هنوز هم می‌تواند به اندازه یک لشکر هزار نفری ایستادگی کند. چون روح او به عظمتی متصل است که محدودیتی ندارد. در این گفتار به دنبال راه‌هایی برای کنترل اعصاب می‌گردیم تا از خودمان و اعصابمان در مقابل ضربه‌های بی‌امان زندگی مدرن، محافظت کنیم. با ما همراه باشید.

هر کسی می‌تواند عصبانی شود، این آسان است. ولی عصبانی شدن از دست آدم درست به میزان درست در زمان درست و به منظور درست، آسان نیست و در توان هر کسی هم نیست.

Aristotle

ارسطو

» فیتیله را پایین بکشید

آتش خشم، اندوه، حسرت، نفرت یا حتی حسادت، دو بُعد متفاوت دارد. بُعد اول، درونی است، حقایق را بیان می‌کند و به نگاه ما به این ماجرا برمی‌گردد. اما بُعد دوم، بیرونی است و واقعیت ماجرا را نشانه می‌رود. اجازه بدهید مثالی برایتان بزنیم. بیایید فرض کنیم که کسی می‌خواهد با زرنگ بازی حق ما را بخورد. در این حالت، اولین واکنش در درون خودمان ایجاد می‌شود و در کسری از ثانیه، به نقطه جوش می‌رسیم. چون آن فرد، درست جلوی چشمان خودمان می‌خواهد سرمان را کلاه بگذارد.

 بعد از این، وارد فاز دوم می‌شویم و با استفاده از زبانمان به آن فرد نشان می‌دهیم که دستش برایمان رو شده است. سپس مراتب خشم و اعتراضمان را به گوش او و هر جنبنده‌ای که از کنارش می‌گذرد ابراز می‌کنیم. آن فرد، بعد از نطق بلندبالایی که در حمایت از خودش و کلاه‌برداری‌اش بیان می‌کند، کنار می‌رود. اما آیا ماجرا تمام می‌شود؟

خیر! شاید در عمل و در دنیای واقعی، ماجرا تمام شده باشد اما ما هنوز در حال شعله‌ور شدن و قلیان احساسی هستیم. مدام با خودمان می‌گوییم: «چطور به خودش اجازه داد که سرم را کلاه بگذارد؟ چرا این کار را کرد؟ چرا امروز این‌قدر بلا سرم می‌آید؟ اصلا شانس ندارم و … .» لحظه‌ای درنگ کنید. پس تکلیف حقیقت و واقعیت در این ماجرا چه می‌شود؟ حقیقت این است که نزدیک بود کسی سرمان را کلاه بگذارد. واقعیت هم این است که ما با هوشمندی از این ماجرا جلوگیری کرده و دست آن کلاه‌بردار را رو کردیم.

اما ما در درون خودمان، هنوز به حقیقت چسبیده‌ایم و نمی‌گذاریم برود. علاوه بر این، مدام به دنبال نمونه‌های این‌چنینی در گذشته خود می‌گردیم و یک دل سیر در مورد آنها هم حرص می‌خوریم. تلاش کنید، با واقعیت همراه شوید نه حقیقت. وقتی موضوع تمام می‌شود، شما هم نهایت تلاشتان را به کار بگیرید تا از حال و هوای آن بیرون بیایید. در غیر این صورت، همیشه دلیلی برای حرص خوردن و عصبانی شدن خواهید داشت.

درک‌تان از موقعیت‌های تنش‌زا و اعصاب‌خوردکن را تغییر دهید

وجود یک سوءتفاهم بزرگ در رابطه علت و معلولی، به راحتی می‌تواند افسار اعصابمان را از چنگمان دربیاورد و این اسب زیبای آرام را به توسنی کردن تشویق کند. در حالت معمولی، ما روند مشخصی برای واکنش نشان دادن به موضوع‌ها یا ماجراهایی که روی اعصابمان راه می‌روند داریم. اجازه بدهید این مورد را با یک مثال برایتان توضیح بدهیم.

مثلا وقتی همکارمان ناگهان در یک جلسه رسمی از پشت به ما خنجر می‌زند و نتیجه زحمات گروهمان را به نام خودش ثبت می‌کند، تک‌تک سلول‌های وجودمان آکنده از خشم می‌شوند. به حدی که می‌خواهیم از ته دل فریادی بر سرش بکشیم و تمام حرف‌هایی که در دلمان مانده بود را یکجا نثارش کنیم.

در این وضعیت، ما به دلیل عمل اشتباه همکارمان خشمگین شدیم. اما در حقیقت، ترتیب ماجرا به این شکل نیست و فرایند بسیار مهم دیگری در فاصله میان رفتار او و واکنش ما در جریان بوده است که از آن غافل شده‌ایم. این فرایند که در کسری از ثانیه رخ می‌دهد، تمام افکار، بررسی‌ها، حساب و کتاب‌ها و پیش‌بینی‌هایی است که در ذهنمان درباره آن ماجرا یا فرد انجام می‌دهیم. دقیقا در همین مرحله، کلید خاموش یا روشن کردن هیجان‌های افراطی ما پنهان شده‌اند.

در واقع، اگر در فاصله کوتاهی که پس از مواجه شدن با یک شخص یا ماجرای غیرقابل تحمل، بتوانیم هیجان خود را کنترل کرده و هوش و منطقمان را برای نشان دادن بهترین واکنش به کار بیندازیم، همیشه پیروز میدان خواهیم بود.

البته منظور این نیست که نباید هیچ‌وقت از کسی عصبانی شوید یا در پاسخ به رفتار دیگران واکنش شدیدی از خودتان نشان ندهید. نکته اصلی این است که نباید به افکارمان اجازه دهیم که آتش خشم ما را در مورد یک موضوع یا یک شخص، بیشتر از اندازه‌ای که لازم است شعله‌ور کنند.

«اگر»های دست و پا گیر زندگی ما

بشر، عاشق تخیل است. ذهن ما به شکل عجیبی می‌تواند چیزها، رویدادها و حتی انسان‌هایی که وجود ندارند را در پرده خود به تصویر بکشد و در پی آن احساس خوب یا بدی را در وجودمان شعله‌ور سازد. متاسفانه، بیشتر این تصویرسازی‌ها به صورت ناآگاهانه و با بار منفی فراوانی همراه هستند.

نقطه آغاز این فرایند – چه مثبت و چه منفی – با یک «اگر» شروع می‌شود. اجازه بدهید مثالی برایتان بزنیم. تصور کنید که شما برای شرکت در یک مراسم رسمی و بزرگ دعوت شده‌اید. دو ساعت قبل از رفتن به این مراسم، خودتان را آماده می‌کنید و منتظر می‌مانید. اینجا است که پای «اگر»ها به میدان ذهنتان باز می‌شود. با خودتان می‌گویید:

  • اگر لباسم مناسب این مراسم نباشد چه؟
  • اگر تافته‌ای جدا بافته باشم و مسخره به نظر برسم چه؟
  • اگر به هنگام صحبت کردن جلوی جمع، تپق بزنم چه؟
  • اگر دیر برسم چه؟
  • اگر فلان آدم برجسته نخواهد با من صحبت کند چه؟
  • اگر اتفاقی بیفتد و مراسم لغو شود چه؟

دقت کنید، این سوال‌ها به خودی خود هیچ قدرت تخریب کننده‌ای ندارند. بلکه این پاسخ‌ها هستند که یک موقعیت را فاجعه‌آمیز یا به بهترین فرصت برای پیشرفت تبدیل می‌کنند. اجازه بدهید به یکی از پرسش‌های مثالمان به دو شکل مثبت و منفی پاسخ دهیم تا ماجرا روشن‌تر شود:

  • اگر به هنگام صحبت کردن جلوی جمع، تپق بزنم چه؟

پاسخ مثبت: هیچ اشکالی ندارد. می‌توانم از همان تپق خودم به عنوان موضوع تازه‌ای برای گرم کردن صحبتم با دیگران استفاده کنم. اعتماد به نفس من ربطی به آن تپق احتمالی ندارد.

پاسخ منفی: آبرویم می‌رود! همه فکر می‌کنند من حرف زدن بلد نیستم یا چیزی در مورد موضوع آن مراسم سرم نمی‌شود! از خجالت خواهم مُرد!

می‌بینید؟ این پاسخ‌ها از زمین تا آسمان با هم فرق دارند. نتیجه کار و واکنشی که در صورت بروز این مشکل از شما سر می‌زند هم کاملا متفاوت خواهد بود. یکی از آنها شما را به فردی خونگرم و جذاب تبدیل می‌کند. اما دیگری، از شما فردی ضعیف و بدون اعتماد به نفس می‌سازد.

با استفاده از یک راهکار ساده می‌توانید ورق را برگردانید و نتیجه بازی را به نفع خودتان تمام کنید. برای این کار باید وقتی اگرهای منفی به سراغتان می‌آیند و حتی ناخواسته به آنها پاسخ‌های تخریب‌کننده می‌دهید، به سرعت موضوع را در ذهنتان عوض کرده و به سراغ چیزهای خوشایند در مورد موقعیتی که در آن هستید بروید. اجازه بدهید باز هم به مثالمان باز گردیم.

  • اگر به هنگام صحبت کردن جلوی جمع، تپق بزنم چه؟

عوض کردن کانال و گردش به سمت چیزی که دوست داریم: من دوست دارم آنها به حرف‌هایم گوش دهند و از طرفی من هم شنونده خوبی برای حرف‌هایشان باشم. شاید در این میان چند تپق هم بزنم! اشکالی ندارد. چون این اولین باری است که در چنین مراسم بزرگی شرکت می‌کنم. در عوض، می‌توانم روی نقطه‌های ضعف احتمالی‌ام کار کنم و دفعه بعد با وضعیت بسیار بهتری در چنین مراسمی شرکت کنم. هیچ‌کس کامل نیست و همین مسیر رشد را باز می‌گذارد. شاید عالی نباشم اما تلاش خودم را می‌کنم و این ارزشمند است.

با این کار، شما به مربی شخصی خودتان تبدیل می‌شوید و بسیار بهتر از هر مشاوری مشکلتان را حل می‌کنید. البته انجام این کار به سادگی خواندش نیست. به ویژه وقتی کسی اصرار زیادی برای قدم‌رو رفتن روی اعصابتان دارد. اما با تمرین، حتما می‌توانید خودتان و واکنشتان را مدیریت کنید.

برای هر یک دقیقه‌ای که عصبانی هستی، شصت ثانیه شادی را از دست می‌دهی. والدو امرسون

» موقعیت را تحلیل کرده و واقعیت را بپذیرید

گاهی پیش می‌آید که از دست کسانی یا ماجرایی بسیار اندوهگین یا خشمگین می‌شویم. در آن لحظه‌ها ما نمی‌توانیم باور کنیم که درگیر چنین ماجرایی شده باشیم یا فرد مقابلمان چنین ناحقی بزرگی را در قبال ما روا داشته باشد. معمولا در چنین اوضاعی، چند دقیقه‌ای در شوک به سر می‌بریم و ذهنمان از هر فکری خالی می‌شود. سپس به همان سرعت، یک سونامی بزرگ از افکار گوناگون به سراغمان می‌آید. یک خروار «اگر» و «باید» جلوی دیدگانمان رژه می‌روند و با دو چشم خود می‌بینیم که از گوش‌هایمان دود بلند می‌شود!

نکته بسیار جالب در چنین موقعیت‌هایی این است ما می‌دانیم انجام چه کاری درست است. دقت کنید، گفتیم: «کار درست» نه کاری که همچون آبی خنک، آتش خشم درونمان را خاموش می‌کند. بیشتر ما بعد از تشخیص آن کار درست، دست به اقدام عجیبی می‌زنیم. ما آن کار را نمی‌پذیریم، در مقابل انجامش مقاومت می‌کنیم و حتی به سمت انکار کردنش قدم برمی‌داریم. به این ترتیب، ماجرا را سخت می‌کنیم و اعصاب‌خوردی‌مان مثل آدامس بادکنکی، کِش پیدا می‌کند!

 اجازه بدهید مثالی برایتان بزنیم. تصور کنید زنگ درب خانه‌تان به صدا درمی‌آید. یک مامور دادگستری، برگه احضاریه دادگاه را در کف دستتان می‌گذارد و می‌رود. وقتی آن را باز می‌کنید متوجه می‌شوید که صمیمی‌ترین همکارتان به دلیل بدهی که به او دارید از شما شکایت کرده است. ابتدا کمی شوکه می‌شوید و باورتان نمی‌شود که او چنین کاری را در حق شما کرده باشد. سپس بسیار خشمگین می‌شوید و به سمت گوشی تلفنتان هجوم می‌برید.

 با خشم فراوان به دنبال شماره‌اش می‌گردید تا هر چه به ذهنتان می‌رسد را نثار این یار بی‌وفا و رفیق ناشفیق کنید! اما در همان لحظه‌ها هم می‌دانید که کار درست چیست. کار درست این است که واقعیت را بپذیرید.

شما بدهی داشتید – حالا به هر کسی – نتوانستید سر موعد، بدهی خود را پرداخت کنید و آن فرد که فکر می‌کرد شما قصد بالا کشیدن پولش را دارید، از دستتان به دادگاه شکایت کرده است تا آنها حقش را از شما پس بگیرند.

 در اینکه کار دوستتان عجیب و عجولانه بوده است شکی نیست. اما این اتفاق افتاده و حجم تعجب شما چیزی از این ماجرا کم نمی‌کند. وقتی به سمت پذیرفتن این موضوع می‌روید، یک قدم به سمت تفکر منطقی و هوشمندانه که باعث نجاتتان می‌شود نزدیک‌تر می‌شوید. پس، اجازه ندهید عصبانیتتان، شما را از پذیرفتن کار درست، دور کند.

 

https://arshiyan.com/blog/wp-content/uploads/2020/08/shadi-product.gif

» به دنبال دلیل بگردید

میان کنترل کردن اعصاب و رسیدن به حکمت، مرز بی‌رنگی وجود دارد. نام این مرز، «کشف دلیل» است. پشت کوچک‌ترین رفتارهای هر کدام از ما، دلیل‌های بسیار بزرگی پنهان شده‌اند. اگر با دیدی متفاوت به انسان‌ها بنگریم و قبل از هر واکنش یا سخنی، لحظه‌ای کوتاه از قالب فعلی‌مان بیرون بیاییم، فکرمان را چندین گام از ماجرا دور کنیم و از منظره‌ای بالاتر به تماشای آن مشغول شویم، می‌توانیم نیم‌نگاهی به چهره «دلیل رفتار دیگران» بیندازیم.

وقتی بتوانیم دلیل‌ها را ببینیم، به شکلی متفاوت، واکنش نشان می‌دهیم. چون آن زمان می‌فهمیم که رفتار دیگران، واکنش‌های تندشان، خشمشان، اندوهشان یا حتی سکوتشان، پر از نیاز، خواهش یا حتی دفاعی جانانه اما بی‌صدا از چیزهایی است که دوستشان دارند و برایشان مهم هستند.

در قلب هر کدام از شما، انسانی حکیم، فرزانه‌ای اندیشمند و عارفی عالی مقام، زندگی می‌کند. اگر خشم خود را فقط برای چند لحظه به تعویق بیندازید، فرصت ملاقات با او را پیدا خواهید کرد؛ چه ملاقات شیرینی، چه آشنایی فرخنده‌ای، چه زمان پر برکتی… .

  • نظر شما چیست؟
  • راهکار شما برای کنترل عصبانیت چیست؟

به اشتراک گذاری

2 Comments

  1. نجمه صدرائی پاسخ

    سلام و روزتون عالی دلتون بهاری
    من در خانواده بسیار پر تنشی زندگی می کنم ولی مدتی هست در صدد کنترل خشم خودم و رسیدن به آرامش هستم واز اسفند ۹۹که بطور جدی تر با گروه عالی شما آشنا شدم روز به روز حالم بهتره
    من دوره عزت نفس و لایف پلاس رو شرکت کردم و درحال گذراندن دوره لایف هستم حتما دوره شادی را هم شرکت خواهم کرد
    آرزوی روز افزون پیشرفت وموفقیت برای شما از خداوند جانان دارم

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *